الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
251
الغدير ( فارسى )
كند ، در حالى كه روى جنازه پارچه كشيده و آن را پوشانيده بودند . هرچه تسليت گفت و او را به صبر فراخواند ، سودى نداشت . او به قدمهاى شيخ افتاد كه ببوسد و به وى گفت : اى سرور من ، اگر خدا اين مرده را زنده نكند ، من نيز مىميرم و ديگر به كسى اعتقاد نخواهم داشت . در اين هنگام ، سيد پارچه را از روى مرده برداشت و او را صدا كرد و او جواب داد : لبيك ، سپس خدا روح او را برگرداند . حاضران همه بيرون رفتند ، ولى سيد بيرون نيامد تا آن زن با سرور خود غذاى آبگوشت صرف كرد و مدت درازى زنده ماند . « 1 » پس بر اين اساس ، مسيح بن مريم عليهما السّلام بايد خصوصيت معجزهء خود را كه احياى مردگان به اذن پروردگار است ، ترك بگويد ، چرا كه با علوى و نظاير او بسيارند كه با او در اين معجزه برابرى مىكنند . آرى ، فاصلهء بين اينان و مسيح بن مريم فقط چهار انگشت است . « 2 » ما گرچه معجزهء مسيح عليه السّلام را نديدهايم ، ليكن خبر آن را به منزلهء ديدن مىدانيم ، چرا كه در قرآن كريم آمده و دلايل و براهين ، وجود معجزات را براى پيغمبران و حجتهاى الهى كه خداوند آنها را از پيروى هواى نفس مبرّا داشته و مطهّر و پاك گردانده است ، ثابت مىكند . بالاخره ما نفهميديم سرّ اينكه سيد باعلوى همسر حاكم را زنده كرد ، چيست ؟ آيا اين كار به منظور حفظ حيات آن مرد صورت گرفته كه گفته بود : هرگاه او را زنده نكنى من خواهم مرد ؟ البته ، حاكم هيچگاه به رعيت خود دروغ نمىگويد . آيا جامعهء آن روز خيلى به وجود او نياز داشت ؟ يا اينكه به منظور پايدارى او بر عقيدهاش اين كار را كرده است ؟ آيا دل كندن او از عقيدهء خود خسارت مهمى براى امت محمّد صلّى اللّه عليه و آله محسوب مىشد ؟ يا اينكه هردو ملاحظه را در نظر گرفته بود ؟ آيا اين قضيه دربارهء هركس كه در مرگ محبوب خود چنين ادعايى كند ، عموميت دارد ؟ يا فقط اختصاص به آن حاكم دارد ؟ يا اينكه اختصاص به هركسى دارد كه باعلوى بخواهد او را زنده كند ؟ اينها همه مشكلاتى حلناشدنى است .
--> ( 1 ) . شذرات الذهب : 8 / 63 ؛ النور السافر 84 . ( 2 ) . اشاره است به حديث معروفى از امير المؤمنين عليه السّلام ، آنجا كه فرمود : بين حق و باطل چهار انگشت فاصله است ، و اين همان فاصلهء بين چشم و گوش است ( شنيدن كى بود مانند ديدن ) .